و ما دو خط موازی برای دوری از هم
تمام هستی مان شد غم و گلایه و ماتم
سقوط یک پل ویران من آن طرف و تو این سو
و باز قسمت ما شد اراده های مصمم
برای بودن با تو یکی دو ثانیه کافی
برای دیدن رویت دو قرن خیره شدن کم
خرابه می شود این دل تو می روی و غمینم
لبم پس از تو پر آه و دلم پس از تو جهنم
غروب میشود و من کنار پنجره ای باز
به فکر رفتنت هستم و اشکهای دمادم
کمان ابروی تو با تن تکیده ی سردم
که از جفای زمانه شدند هردویشان خم
دلم گرفته خدایا ازاین زمانه ی منحوس
از این سکوت پیاپی از این حکایت مبهم...
+
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 15:54 توسط کسری بختیاریان
|
بمان که بی تو سیاهست روزگار من
نمیشود که بمانی کمی کنار من؟
به چشمهای سیاهت قسم که بعد از تو
به رنگ چشم تو شد روز و روزگار من
بدون بودن با تودلم زمستانیست
سه ماه فاصله تا توست ای بهار من
چه میشود که شب گیسوان مستت را
بدل کنی به طنابی برای دار من
((غریب)) و ((بیکس)) و ((تنها)) و ((دلشکسته)) منم
و نام نامی توست اسم مستعار من
شعار شادی شبهای شعر شهرم شد
شعور دلبر شیرین شاهکار من
بیا که با تو من آرام میشوم حتما
بیا تو همدم عشق گناهکار من
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 1:41 توسط کسری بختیاریان
|
تو رفته ای ز پرتگاه باورم برای تو
از ارتفاع عاشقانه می پرم برای تو
من آن نهال سخت کوش بی ریا و صادقم
نه آن درخت مضحک تناورم برای تو
امید پوچ بودنت و رد پات روی برف
و پچ پچ صدات مانده در سرم برای تو
تمام التماس چشمهای تو برای من
و داستان زخم های پیکرم برای تو
ترانه های بی کسی برای من شروع شد
تو نیستی و من که بی تو شاعرم برای تو
تمام هستیم فدای زلف های چون شبت
برای توست باطنم و ظاهرم برای تو
غزل به احترام چشم ساده وصمیمیت
بایستد که قافیه بیاورم برای تو
نگاه کن ببین که میروی چگونه میشوم؟
و من نمی توانم از تو بگذرم برای تو
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 23:33 توسط کسری بختیاریان
|
چه بی دلیل رفته ای و من در انتظار تو
تمام عمر مانده ام همیشه بی قرار تو
نرو که بی تو روز من سیاه می شود نرو
تو ای تمام من بیا تمام من نثار تو
و استکان چایی و نگاه من به پنجره
غزل بهانه گیر شد غزل شده دچار تو
چه شاعرانه میشود که در تمام لحظه ها
به چشمهات بنگرم به حق انحصار تو
تجسم حضور تو همیشه در کنار من
تجسم حضور من همیشه در کنار تو
تو چشمهات مسجدست و من به سجده رفته ام
و قلب تو که کعبه است و من در اختیار تو
رفیق روزهای خوب و بی بدیل بچگی!
تو رفته ای و باختم همیشه در قمار تو
و چشمهای بی گناه من به سوی پنجره
رفیق بچگی برو خدا نگاهدار تو...
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 1:1 توسط کسری بختیاریان
|
و کاشکی بشود با تو آشنا بشوم
در آسمان تو باشم ز خود رها بشوم
من از سلامتی بی تو رنج می بردم
رسیده است زمانی که مبتلا بشوم
به سرزمین خودم شاه بوده ام وقتی
ولی برای تو باید که من گدا بشوم
تمام زندگیم ترجمان ماتم توست
چه میشود که از این غصه ها جدا بشوم؟
منی که این همه عمرم سکوت میکردم
برای گفتن از تو کمی ((صدا)) بشوم
رسیده وقت غم انگیز آخر پاییز
و من که مونس زرد درختها بشوم...
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:14 توسط کسری بختیاریان
|
بدون چشم سیاهش مگر سحر ماند؟
نگاه منتظر من فقط به در مانده
نبود قاصدکی و دل شکسته ی من
در انتظار شمیم خوش خبرمانده
((اگر)) بیاید وبا من دوباره بنشیند...
تمام زندگیم در تب ((اگر))مانده
پناه من به تماشای دیگری می رفت
دلم اسیر غمش بی پناه ترمانده
نرو که بی تو دلم تنگ می شود دیگر
و رفت و گریه ی تلخم چه بی اثرمانده...
من از تو هر چه بگویم چه فایده دارد؟
ادامه ی غزلم هم که بی ثمرمانده...
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:13 توسط کسری بختیاریان
|
غزل که میشود این فکرهای پاپتی ام
دوباره عاشق آن چشمهای لعنتی ام
تو رفته ای و غزلهام مانده ناخوانده
تو رفته ای و من و شعرهای نکبتی ام
غریب من که در این شهر بی کس و کارم
شهیر شهر غزلهای زشت غربتی ام
من از تبار همان مردمان یک رنگم
ولی برای تو شاید هنوز خط خطی ام
تو نارفیق!غزل را به پای این بگذار
به پای این همه احساس بی عدالتی ام
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:10 توسط کسری بختیاریان
|
دیوان حافظ و غم این تقدیر ما دوتاست
تقدیر هم بهانه و تقصیر ما دوتاست
مردم به ما به چشم یک عاشق نگاه کرد
لبخند هم وسیله ی تحقیر ما دوتاست
((عاشق نباش)) عاشقی جرمیست بس بزرگ
هیزم برای آتش و تکفیر ما دوتاست
من با تو خوب بودم و تو بدتر از همه
گویا برای عاشقان تصویر ما دوتاست
من مانده ام هزار غم در دل نهفته است
تو رفته ای و فاصله درگیر ما دوتاست
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:9 توسط کسری بختیاریان
|
دوباره آمده ام یک نگاه من باشی
برای آخرتم تو گناه من باشی
نیاز و راز من این بود با خدا ای کاش
در امتحان دلم اشتباه من باشی
هزار راه نرفته هزار و یک بن بست
خدا کند که درین کوره راه من باشی
و کاش شب بشود تا سحر نگاه کنم
به تو که آمده ای تا که ماه من باشی
تو ترجمان تمام حضور من هستی
تو ترجمان سکوت سیاه من باشی
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 0:8 توسط کسری بختیاریان
|
سلام دوستان
از اینکه من رو قابل می دونید و دلنوشته های من رو میخونید و نظر می دید واقعا ممنونم!
نکته ی جالبی که در نظرهای عزیز و لذیذ شما دیده میشه این هست که اکثرا نظرتان بر اینست که بعضی از غزل های من از وزن عروضی خارج هستند.که البته با نگاه اول حرف شما کاملا صحیح به نظر می رسد
اما چند نکته ی قابل ذکر در غزل های من وجود داره که یاد آوری اونها خالی از لطف نیست
1.در غزلی شماره ی 5 از پایین باید گفت که این غزل کاملا موزون سروده شده.اما چون که وزن ناشناخته ای برای آن انتخاب شده مخاطب احساس می کند که این غزل از وزن خارج است.
2.اما بیشترین انتقاد از غزلهای شماره ی 1و3و4 از بالا شده.باید به این نکته اشاره کرد که این غزلها بر خلاف آنچه که شما دوستان می پندارید بر وزن مغعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن نیست و در یک هجا که همان هجای هشتم هست تفاوت دارد.اگر دقت کرده باشید هجای هشتم در تمام ابیات این سه غزل بلند هست(به جز یک مصرع که ایراد دارد)
3.نکته ی قابل توجه این است که در برخی از هجاهای هشتم ابیات با هجای کوتاه رو به رو می شویم
مانند((تو)) یا ((و))
اما باید گفت طبق قواعد عروض و قافیه ی ادبیات فارسی به کار گیری این هجاها درست است.((با توجه به این تبصره ها که در پایین آمده:
1.یکی از تبصره های مبحث اختیارات شاعری عروض اینست که:مصوت کوتاه پایان کلمه و کسره ی اضافه و ضمه و واو عطف را به ضرورت وزن می توان بلند تلفظ کرد.
که بر اساس این تبصره مصرع های 5 و 6 در غزل اول از بالا کاملا با وزن غالب شعر مطابقت می یابد(وزن غالب شعر:مستفعلن مفاعلن مستفعلن فعل هست)
همچنین در غزل سوم از بالا مصارع 5 و 6 و 9 و 14 با استناد به این تبصره با وزن مطابقت می کنند
و در غزل چهارم از بالا تمامی هجاهای هشتم درست به کار گرفته شده اند(مگر مصرع هفتم که ایراد وزنی دارد و با وزن مطابقتی ندارد)
البته در پایان باید اظهار داشت که اینها نظر شخصی من است و از دوستانی که در این زمینه صاحب نظرند درخواست می شود نظر خود را برای این حقیر اعلام کنند.چون این حقیر کوچک تر از آنست که نظرش وحی منزل باشد...
بدرود...
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 16:40 توسط کسری بختیاریان
|